غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
55
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نداشتند از حصار بيرون كرده اطراف آن حصن حصين را مضبوط گردانيدند و چون اينخبر بعرض ميرزا بابر رسيد عظيم متغير گرديد اما از كمال تمكن و وقار اظهار نفرمود چند گاه قلعه در تصرف مازندرانيان ماند آخر الامر داروغه مشهد جلال الدين محمود با نوكران امير بابا حسن بحوالى آنحصار شتافت باميد آنكه قوت دولت روزافزون لطيفه سازد و سعادت طالع همايون آوازه فتح قلعه عماد در خم ايوان سبع شداد اندازد و در آن اثنا كه جلال الدين محمود بساختن نردبان و سلجور و ساير اسباب قلعهگيرى مشغولى مينمود مازندرانيان دم از اطاعت و انقياد زده جمعى از ايشان جهة تمهيد بساط مصالحه بدر قلعه آمدند و جلال الدين محمود باتفاق يكى از نوكران امير بابا حسن پيش رفته و دو مازندرانى از ميان ياران خويش نزديك ايشان خراميدند و سخنان صلحآميز با يكديگر گفته در آخر مازندرانيان دستها دراز كردند تا بدست جلال الدين محمود و نوكر بابا حسن رسانيده قاعده عهد و پيمان موكد سازند جلال الدين محمود و رفيق او دستهاى آن دو شخص را محكم گرفته پايان كشيدند و ايشان بىاختيار از آن كمر غلطان گشته بقتل رسيدند و بقيهء آنطائفه در اظهار شعار خلاف از پيشتر بيشتر مبالغه نمودند بعد از چند روز آهنگرى كه در آن قلعه مسكن داشت و از ظلم مازندرانيان نيك بتنك آمده بود معتمدى پيدا كرده بجلال الدين محمود پيغام نمود كه در فلان برج قلعه محلى است كه بده روز سوراخ ميتوان كرد و حالا هفت روز است كه من آنجا كار ميكنم بايد كه سه روز ديگر شبى منتظر باشيد و چون روشنى چراغ در آن برج ببينيد بيدغدغه بپاى قلعه آئيد كه فتح ميسر خواهد شد لا جرم جلال الدين محمود و اتباع او در شب موعود منتظر بود ع چون روشنى چراغ بنمود صبح اميدشان از مطلع مراد طالع گرديد و نردبانها نهاده مانند دعوات مستجابه عزم عالم بالا كردند و آهنگر و دستياران او كمندها فروگذاشته و قرب صد كس را بدان برج درآوردند و مازندرانيان واقف شده بعضى جان بتك پا بيرون بردند و باقى بتيغ سياست روى بعالم آخرت آوردند و امير جلال الدين محمود سرهاى قتيلان را بهراة فرستاده و ميرزا ابو القاسم بابر مسرور گرديد و نسبت به آن سردار شجاعت شعار لوازم احسان و تحسين به تقديم رسانيد منصب كوتوالى قلعه بدستور معهود بامير بابا حسن مفوض گشت و طنطنه آن فتح مبين بسبب آن لطيفهء غيبى از ايوان كيوان درگذشت و در اوائل سنهء ستين و ثمانمائه مزاج اشرف ميرزا را بابر از نهج اعتدال منحرف شده مرضى صعب بر ذات خجستهصفات استيلا يافت و اطباء مسيحانفس در امر معالجه لوازم سعى و اهتمام بجاى آورده بعد از چند روز فى الجمله صح ؟ ؟ ؟ ى روى نمود در خلال آن احوال ذو ذوايه در غايت عظمت و مهابت در محاوى برج ثور مسكون گشت و چون آن برج طالع دار السلطنه هراة است و هشتم خانه خانهء طالع ميرزا بابر بود و انواع گفتوشنود در ميان ارباب نجوم پيدا شد و از آن جهة دغدغه تمام بر ضمير منبر صاحب تاج و سرير و امير و وزير و غنى و فقير راه يافت و بعد از آن باندك زمانى انواع بليات متوجه هرويان گشته نايرهء اصناف نكبات بر وجنات روزگار همكنان تافت چنانچه از سياق كلام آينده بوضوح خواهد پيوست انشاء اللّه تعالى و تقدس